تبليغاتX
نسل سوخته - باور بيست و پنج ساله من

نسل سوخته

نوشته ها و دردل های خودمانی

باور بيست و پنج ساله من

 

۲/۲ تولدم مبارك

 

 

....................
من به خودم رسيده ام ....
 به يك باور بيست و پنج ساله ي گنگ مبهم.......
 و هنوز هم خودم را پيدا نكرده ام ..........
 و نمي دانم كه اصلا چرا هستم و چرا بايد باشم !!!
 ( بيست و پنج سال از اين اتفاق مي گذره و من هنوز هم درك نكردم كه چرا انسانها معتقدند لحظه تولد زيباترين لحظه زندگي ست !!!)
 من خودم را مي بينم كه هر روز مثل ديروز از خواب بيدار مي شود و تمام كارهاي تكراري ديروز را انجام مي دهد.........
 مثل يك رباط يا يك عروسك كوكي ....
 من خودم را مي بينم كه هر روز در جستجوي چيز تازه ايست و نمي داند كه آن چيست فقط مي گردد و پيدا نمي كند و باز هم مي گردد و مي گردد اما.....
 من خودم را مي بينم و دلم را كه هر روز با من قهر مي كند و هر وقت هم فرصت پيدا مي كند مدام بهانه مي گيرد و بيقراري مي كند و هنوز هم نمي دانم كه حرف حسابش چيست!!!
 من خودم را مي بينم كه گاهي احساس مي كند به آخر خط رسيده و مرگ را به هر چيز ديگري ترجيح مي دهد و گاهي آنقدر شاد است كه قلبش مثل قلب يك گنجشك مي زند و دلش مي خواهد كه زمان بايستد وحركت نكند ...
 من خودم را مي بينم ... خودم را و تمام صفات خوب و بدم را....
 و گاهي تصوير مبهمي از پيري و مرگم را مي بينم و تصويري از سنگ قبرم و قطره اشكي را كه ممكن
است براي من و به خاطر من از گونه اي به زمين بچكد ....
 و حال من به يك باور بيست و پنج ساله از خودم رسيده ام .........
 و بعد هراسان مي شوم كه من كه هستم چه هستم و چرا بايد باشم و اصلا به كجا بايد برسم ؟؟؟
 احساس مي كنم كه خودم را گم كرده ام ....
 آه من گم شده ام در اين باور بيست وپنج ساله ام.............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  |