تبليغاتX
نسل سوخته

نسل سوخته

نوشته ها و دردل های خودمانی

تقديم به همه ليلي هايي كه آمدند و تكه اي از قلب مجنون مرا به يغما بردند.

از همه وجودم گفتم

 

قلبم براي تو

 

از همه سرورم گفتم

 

خندم براي تو

 

اما تو چه گفتي

 

دلتنگي براي تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

بلا(عشق) دوستاي گل اين شعر از خودمه نظر توپ بدينا ؟.......

دفتر خاطراتمو ورق نزن ورق نزن  

گريه هاي شبانمو كنار نزن كنار نزن

خاطرات گذشتم جگرمو خون  مي كنه

دل سرگشته و حيرونمو مجنون مي كنه

نمي خوام بهونه گيري بكنم

دل خونينمو خونه تكوني بكنم

ديگه از آسمونا بدم مياد

ديگه از صلح و صفا بدم مياد

ديگر از مهر و و فا بيزارم

ديگه تو راه عشق و گناه پا نميزارم

دلم از دنيا و همه آدما سيره

از اين همه قل و قرارا دلگيره

دوست دارم دفتر زندگي رو ببندم

ديگه با عشق و محبت به كسي نخندم

دلم مي خواد پر بگيرم برم بالا پيش خدا

دست كشيدم از آدما از اين بلا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

عشق

 نظر به اينكه عاشقان به يار خود نمي رسند

 

ايضا تمام عمر را  غريب و خارو بي كسند

 

از روز افتتاح عشق تاريخ 1/1/1 هميشه غصه خورده اند

 

 هميشه گريه كرده اند

 

پس از همين دقيقه روز حكم منه :

 

به عاشقا تعتيم دائم است عشق كه ور بيفتد اين نشان

 

از ما گذشت تمام شد

 

باشد ولي به جان عشق جهان جهنم است اگر

 

بنا شود بدون عشق

 

هنوزم من از عشق دم مي زنم

 

                    زمينو زمان را بهم مي زنم

 

خيال تو زخم مرا مرحم است

 

                                                      به خود زخمها دم به دم مي زنم

 

قسم به جاي خاليت كه            زندگي بدون تو              زهر حلاهلم شده

 

قسم به روزگار بد                     خرابهء خيال تو             خانه و منزلم شده

 

تو را به جان عشق نو

 

كه از خيال من برو اگر ز دل نمي روي ولي

 

 زديده ام برو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/01ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  |