به دعا هاتون احتياج دارم
دوستاي خوبم مي خوام ازتون خواهش كنم براي
مادرم دعا كنيد ممنون همتونم.
نوشته ها و دردل های خودمانی
![]()
كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
اي دل غمديده حالت به شود دل بد نكن
وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سركشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نئي از سر غيب
باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور
اي دل ار سيل فنا بنياد هستي بر كند
چون تو را نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد
هيچ راهي نيست كانرا نيست پايان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب
جمله مي داند خداي حال گردان غم مخور
حافظ در كنج فقر و خلوت شبهاي تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

يه برگ خط خطي لابلاي پائيز غم انگيز دفتر خاطراتم شدم زندگي همونطور كه برام پر از تجربه بود همونطورم لبريز صدمات شديدي بود.كسب تجربه هميشه با از دست دادن و و از بين رفتن بدست مياد هم چنان كه برگهاي خزوني تن لخت و عوركوچه هاي غم زده دلمو مي گرفت من تجربه كسب مي كردم تو تموم اين سالها زمستون بدجوري به مزرعه كوچك و غريب من زد با هر پلك زدني ذره اي از غم مي رفت و دنيائي بر مي گشت.پيكر نهيف من اثر لغزشها و تنشهاي درد آور و پر زجر هر لحظه رو به مرگ مي رفت مرگي بي بازگشت.بارانهاي بهاري براي قلب محزونم همانند تگرگ زمستاني بود و دانه دانه شكوفه هاي آرزويم را به ياس مبدل مي كرد.قطرات شبنمي چشمانم بر گونه هاي سردم مي غلتيدند و بر پائين چانه ام مي نشستند به انتظار ورود غريبي ديگر.گودي پاي چشمانم و كبودي اطرافش و زردي چهره ام نشان از غم درونم مي داد با ورود غريبه اي لبخندي سرد و خشك بر لبانم نقش مي بست و با رفتنش ميوه هاي درخت آرزويم كال مي ماند و من غريبانه به انتظار حضورسبز ديگري مي نشستم و اين هميشه ادامه خواهد داشت تا خزان تمام باروبرگ زندگيم را يك به يك بربايد و از باغ آرزويم چيزي جز تلي از خاكستر باقي نماند و و حكايت هم چنان باقيست با مرور دفترچه خاطرات ذهنم و عبور از جاده هاي گذشته به آينده اميدي ندارم و جز يآس به چيز ديگري نمي انديشم و يگانه نظاره گرم تا حضور غريبه اي ديگر بر قلبم نقش بندد ...يا ورود مرگي ناباورانه ...و شايد هم تولدي ديگر.........
امروز در وخميات شهريار دو پيرزن توسط يك تاكسي ران خانم دزديده شدند .راننده تاكسي با خوراندن آب ميوه به آندو ايشان را بيهوش كردند و جواهراتشان رابه سرقت برد.![]()

سلام از همتون ممنونم كه بهم سر ميزنيد از قديم ميگن آدم خودش بميره هوادارش نميره
دوستتون دارم.![]()

ميخواهم ازاينجا بروم
تا كه از دنياي شماها بروم
چند وقت است كه از همه بيزارم
بشكند اي كاش قفل قفسم تا بروم
ساده چون علفي سبز و قشنگ
در زير باران بهاري بروم
تا سحرگاه بنشينم در بستر خويش
آنگاه با تبسمي تلخ در خواب عميقي بروم
فرصت شكفتنم ندادند و لي
در تلاشم كه پي فرصت ديگر بروم
گلهاي ارديبهشت نشكفته پر پر ميشوند
بايد سفر كنم و به ماه ديگر بروم
هر چند مردن طعم گسي دارد
اما من بايد قبل حادثه از اينجا بروم...![]()


دلم مي خواد تن شكسته خاطراتم رو با خود به دور دستها ببرم به جائي كه دلي نباشد عاشقي نباشد به جائي كه آثاري از خيانت نباشد تا درتنهائيم وجودش را به اتش بكشم و لحظه لحظه شعله هايش را ستايش كنم دلم مي خواد به دشتهاي دور سفر كنم و خاكستر دل پر شورم را در خاكهاي داغ كوير به تركهاي خشك بسپارم تا ديگر نشاني از دلم نباشد.دوست دارم محبت را به دار آويزم تا ديگر ترحمي نباشد تا ديگر قلبي شكسته نشود و سري به ديوار تكيه نكند تا ديگر تني به باد اويزان نباشد و دلي به خون ننشيند .دوست دارم سكوت را تكثير كنم تا ديگر صدائي از هيچ دنيائي بلند نشود و قلبها خاموش بماند.دوست دارم حكايت قلب سنگي خاك و حس آهني خورشيد به گوش غريبه ها برسانم. تا در ظلمت عميق شب تاريكي را دوست بدارند و از عشق سخني بر زبان نياورند.دوست دارم مانع رسيدن صداي دلتنگي ستاره ها به ماه شوم تا ديگر هيچ ماه سنگدلي غصه هاشو به دوش ستاره اي نيفكند تا خود جاودان بماند.دوست دارم قراري با خاك سرد غربت بگزارم تا با غريبگي من هماهنگ باشد كه اگر دير رسيدم تا ابد مديون نباشم.![]()

ببين شيرين از اين زمين بيزاره
تن فرهاد سنگ مزار نداره
آخه گوش كن ستاره آي ستاره
دل عاشق خريداري نداره
