تبليغاتX
نسل سوخته

نسل سوخته

نوشته ها و دردل های خودمانی

غم خططای موازی

خیلی سخته که کنارت بشینم دل به سایه سار پلکات بسپارم

 با تو خونگی باشم ...

 اما نشه...

 بتونم بهت بگم دوستت دارم...

روی دیوار سایه تو ...

روی دیوار هق هق من...

 که چرا این دو تا تصویر...

 هیچ جوری یکی نمی شن

مثل یه سایه باهامی همدلی وپا به پامی ...

اما... دوری و بی آزار از دل اسیرو ناچار...

تا هزار سال و جلوتر ...

می رسی و من تا آخر...

 اول یه جمله موندم که به تو شدم گرفتار...

 با توام دلخوش آزاد دل... دل نوبر خرداد اسمتو میشوره من رو از سکوت تا به یه فریاد ... 

با توام دلخوش آزاد دل... دل نوبر خرداد اسمتو می بره من رو از سکوت تا به یه فریاد ... 

روی دیوار سایه تو...

روی دیوار حسرت من...

وقتی مال من نمی شی...

بی خود گلایه کردن...

تو یه سو...

من سوی دیگه...

این میشه آخر بازی...

نرسیدنه همیشه...

غم خطای موازی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/21ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

التماس دعا

دوستای خوبم سلام.غمگینی ودل تنگی آدما مثل فصلهای پائیزمی مونه که میادومیره یه ارمغان برامون داره وخیلی وقتها هرفصل خاطره ای زنده می کنه ویا خاطره ای می سازه .وقتی ادم کسی رو ازدست میده یا بدست میاره ...به آرزوئی میرسه و...حس های جدیدی بهش دست میده وقتی می بینید کسی غمگین می نویسه بدونید که یه غمی تو دلش افتاده وبرای آرامشش با نوشتن می خواد درد دل کنه تا شاید مرحمی پیدا بشه برای زخمهاش وقتی هم مطالب شاد می نویسه که به آدم روحیه می ده دلیلش اینه که به شادی رسیده پس اگرمطلب غمگینی می خونید چیزی برای تسکینش بنویسین وملامتش نکنید که چرا؟!...

واگردیدید به شادی دست می کشه خودتون رو شریک شادیش بدونید اینطوری هر کسی باشید و هر جای دنیا که زندگی می کنید با هم به یاد هم هستید و برای هم آرزوها می کنید یادتون نره؟...

برای دوستانتان دعا کنید و بدانید که همیشه یکی در این دنیای خاکی هست که واسه همه دعا می کنه و از همه التماس دعا داره .قربون همتون برم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/20ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تقدیم به دوست خوبمون پارسا

مرسی پارسای عزیز برات آرزوی موفقیت داریم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/20ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تقدیم به صادق عزیز اینم گل رزی که کم بود

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/19ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تقدیم به تو

وقتی یخام باز بشه می دونی که غوغا به پا میشه پس صبور باش و نظاره گر تا ببینی چه پیش می آید انتظار سخت است اما شیرینی آخرش حال میده خودت می دونی مگه نه؟!...

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/19ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تو را

تو را من دوست خواهم داشت

آنچنان که خود را حتی اگر

تمام عشاق را دیوانه بخوانی

و عشق را قصه ای بی انجام

من...

تو را دوست خواهم داشت

بیشتر از آنچه خود را

اگر می دانستی که چطور  دوستت دارم

هیچگاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی...

رنگین کمان من

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/19ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

گل تقدیم به گل

این گل روبا عشق تقدیم میکنم به اونائی که دوست داشتنین خوشتون میاد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/19ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط دل سوخته  | 

آرزوهای بر دل مانده

 

عشق  آتشین  مرا  تو  رها   مکن

دوستی  غیر  از  مرا  تو  وفا   مکن

چشمی به جزچشم مراتونگاه مکن

از  گوشه   غمخانه   تو   گذر   مکن

دلت  را  بهر نامردان تو پریشان   مکن

پروانه  را   بهر  شمع تو  سوزان  مکن

چشمان  انتظار  مرا  تو  حیران  مکن

آرزوهای بردل مانده رانقش برآب مکن

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/18ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

یارو

سلام دوست عزیز اونی که می خواستم تمام زندگیه منه برات پیش بیاد می فهمی شاید حالا زود باشه نه؟
+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/18ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

برای دوست خوبمون محمد مهدی

سلام.محمد مهدی جان برامون بنویس چطوری بهت سر بزنیم وقتی آدرسی ندادیمرسی عزیزم.
+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/18ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تشکر

سلام.مرسی از تمام دوستانی که برای بهتر شدن وبلاگ وپیشرفت ما نظرمی دن.آرزوی موفقیت برای همتون داریم.شاد باشین و سلامتبازم به ما سر بزنید.قربان همه شما نسل سوخته.تقدیم به شما خوبان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

جدائی

بغض صدامی زند هردم  بشکن  مرا

قلبم ندا می دهد که  تکه تکه کن مرا

پاهایم می گویند  از تنت جدا کن مرا

انگشتانم می گویند قطعه قطعه کن مرا

وذهنم می گوید پاک کنم خاطرات تورا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

آرزو

کاش در کلبه  احزان  تو مهمان  می شدم

یاکه دربوستان احساس توریحان می شدم

کاش  در ساحل  عشق تو  دریا  می شدم

یا  در  خوابهای  زیبای  تو  معنا   می شدم

کاش  در حصار   مهر   تو  زندان   می شدم

یا که در  آسمان  خیال  تو  باران   می شدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

غم

خدایا؟!...دلم خیلی گرفته بیشتر از اون روزهائی که که بارون دلتنگی آسمون تارم و بارونی می کرد و کوچه های تنهائیم و می شست. احساس دلتنگی می کنم خیلی غصه دارم اینقدر غمگینم که قابل وصف نیست دلم می خواد گریه کنم .از روزی که یادم میاد شبای زندگیم همیشه تاریک و تار بوده اگه یه شب یه فانوس تاریکی رو می خواست از بین ببره طولی نمی کشید که سیاهی دوباره به همه چیز چیره می شد .روزام که هیچ فرقی با شبام نمی کرد اگه یه بار لبم به خنده وا می شد تقاصش و باید ماهها می دادم .گاهی وقتها احساس می کنم تولدم اشتباه بوده و اصلا نباید دنیا میومدم .اما باز می گم که ایم حرفها کفره نباید بزنم .تمام تنم درد می کنه قلبم می خواد از سینم بیرون بیاد اینقدر دردوغصه توش پر شده که می خواد بترکه .چشمام پر اشکه و فقط یه فرصت کوتاه می خواد که یه لحظه تمام عقده هاشو بیرون بریزه و هر چیزی رو که دیده با یه دستمال پاک کنه و به سطل آشغال بریزه .پرده گوشام می خوان پاره بشن تا تمام حرفها و منتهائی رو که شنیدن بیرون بدن و دیگه واسه همیشه کر بمونن خیلی کلافه ام نمی دونم چیکار کنم زندگیم شده یه صد راه که از هر راهش می رم به یه کوره راه دیگه می رسم و وحشت زده بر می گردم .خسته ام خیلی بیشتر از اونی که بتونم دردامو با کسی قسمت کنم .هیچ کس دردمو نمی خواد بفهمه درک کسی به پای دردام نمی رسه که بخواد کمکم کنه .راهی پیدا نمی کنم که درست باشه و بتونم با همه چیز کنار بیام و حقیقت و بفهمم .کسی وجود نداره که منو به حقم برسونه .ای خدا خسته شدم کمکم کن بزار این بنده حقیر و پر گناه کویر خشک زندگیشو سیراب کنه و از این عذاب تنهائی و دلتنگی بیرون بیاد.کمکم کن خدایا؟!.. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

اونی که می خواستم

خیلی سخته آدم چیزائی رو که خیلی دوست داره و بهشون احتیاج داره از دست بده.درد سنگینیه وقتی بشینه رو دوش آدم شونه هاش خم میشه و زیر سنگینیش له میشه و دیگه نمی تونه قد راست کنه .واقعا سخته و دردناکتر از اون اینکه آدم عزیزی رو از دست بده آدما با از دست دادن کسی و چیزی که براشون عزیزه بارها و بارها میمیرند .کاش این مردن مردن بود نه زجر لحظه به لحظه!....

 

چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن؟!....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط دل سوخته  | 

حرف دل

 دوری و دوستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/16ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

الهه ناز

 

باز

ای الهه ناز 

 با دل من بساز

 کین غم جان گداز برود زبرم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود

بیا تا زسر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری به سویت دراز

بیا تا غم خود را با راز و نیاز زخاطر ببرم

 نکند تیر خشمت دلم را قدر

به خدا همچو مرغ پر شوروشرر به سویت بپرم

آنکه او زغمت دل بندد چون من کیست

ناز تو بیش از این بهر چیست

تو الهه نازی در بزمم بنشین

من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم

این همه بی وفائی ندارد ثمر

به خدا اگر از من نگیری خبر نیابی اثرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

نظر بدین دیگه

نظر بدین دیگه
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تیر نگاه

اگرتیر نگاه تو

 از چشمان آبی خزر

بر فراز کوههای سر بلند

 به پرواز در آید

                                                

و از فراسوی مزرعه های گل رزومریم

به پیش واز دستهای پرز مهر عشق بیاید

                                       

 آنگاه من نیز آغوش غم را می شکافم

و از آن پیله سرد و تاریک به سوی تو به پرواز در میایم

                                    

تا با تو هم نفس شوم

 تا با تو بمانم

و به اوج بتازم 

                                                         

و با هم قصه پرداز لحظه های زندگی شویم

                        

به تو محتاجم بمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  |