تبليغاتX
نسل سوخته

نسل سوخته

نوشته ها و دردل های خودمانی

این واسه داداشیمه

 سلام داداشی خیلی دوستت دارم از دستتم ناراحت نیستم.خوش باش.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/29ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

درد دل

 

بازم امشب مثل همیشه پره پرم .لبریز از دلتنگی و سرشار از تنهائی .این تنهائی

و احساس غربت و دلتنگی کی می خواد دست از سرم برداره نمی دونم .خسته شد

م دیگه حوصلمو سر برده خدایا این چه بساطیه که هر دم جلوم پهن می کنی تا کی

 باید زیر دست و پای غم و اندوه له بشم تا کی باید زیر خلوارها تنهائی مدفون

 بشم . به خودت قسم که خسته شدم .دارم دق می کنم دلم داره از درد می ترکه کاش یه جائی بود کاش یه کسی بود  کاش یکی پیدا می شد آدرس یه جای

 خلوت و بی همهمه رو بهم می داد تا می رفتم خودمو خالی می کردم و به انداز

ه تمام تنهائیام و به اندازه تمام دردام و به اندازه تمام بی تو بودنهام فریاد می زدم

و اشک می ریختم .شاید صدامو می شنیدی و میو مدی سراغم اونوقت دستمو می

 گرفتی و منو همرات می بردی پیش بهترینهات جائی که همه خوبها رو می بری

 جائی که من همیشه ازش محرومم .ای خدا دستم و بگیر اگر اینطوری رهام کنی

 می رم ته ظلمت دیگه نمی تونم در بیام کسی کمکم نمی کنه. ای خدا دستم

و بگیر می دونم در حق خودم ظلم کردم .دانسته و ندانسته خطا کردم می دونم هر

 کاری کنم نمی تونم به قبل برگردم و جبران کنم .تو راهی پا گذاشتم که خیلی چیز

ا دیدمو شنیدم از وقتی یادم میاد همه چیزویاد گرفتم و به عینه دیدم.اما به کار نبردم

 و هیچ استفاده ای نکردم همیشه تو لک بودم و تو تنهائیم سیر کردم . خدا کمکم

 کن قبل از اینکه خیلی دیر بشه .بزار منم به راه بیام خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/29ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط دل سوخته  | 

ترانه مجسمه

(قابل توجه بعضیهادوستان )

کی مهربونیتو گرفت

از من غرفابه به درد

کی دستای عزیزتو

تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد

تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت

کی ساخته یه مجسمه

نمی شه باورم توئی

نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو

ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من داشتیتو کهنه مرحمی

دیروز بودی مرگ غم

امروز تولد غمی

از لب قصه ساز تو

مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه

تو همون عشق منی

+ نوشته شده در  شنبه 1384/08/28ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

شعرهای عاشقانه

آرزوی دل

دل من چون کبوتر فکرپرواز

از این صحرا به آن صحرا فراری  است

دلم یک لحظه در یک جا نمانده است

هنوزم چشم دل دنبال فرداست

هنوزم سینه لبریز از تمناست

درین بی آرزوئی آرزوهاست

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/27ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

سفر

 

وقتی رفتی

وقتی می رفتی دفتر خاطراتم را برای هميشه بر بستم و در صندوقچه قلبم آنرا تنها گذاشتم تا زير پای هر رهگذری رها باشد چون در تکتک صفحه هايش نام او حک شده  بود...حال که ز بعد چندين سال بازگشتی ...غمناکتر از اشک آسمان...سر به روی گريبان خاطرات می نهم و در ميان تکتک صفحه هایش یاد و نام ترا جستجو می کنم اما...دفترم ميان شعله های اشکهايم سوخت ونام تو به خاکستری تبديل شد...ديگر بار سر به روی زانوی باد می نهم تا مرا با خود به اوج نيستی ببرد...جايي که دفتر خاطراتی نباشد ياد و نامی ز تو نباشد...می خواهم مرا به اوج نيستی ببرد...و اينبار اين دفتر زندگی من است که به دست خزان عمرم بسته میشود...اگر بروی...ديگر هيچ گاه دفتری نخواهم ساخت...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/27ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط دل سوخته  | 

تقدیم به تو

اگر روزی به تو گفتم :

ترا من دوست نمی دارم

گنه کردم ...گنه کارم

گناهم را ببخش...

اگر از روی خودخواهی

پشت به احساس تو

کردم ...من گنه کردم

اگر روزی به تو گفتم:

در قلبم هیچ جائی نداری

گنه کردم...گناهم را ببخش

اگر از درد عشق نالیدی و

بروی احساست خندیدم

گنه کردم...

اگر گفتی که سوختم باورم کن

و سوختنت را نادیده گرفتم من

گنه کارم...گناهم را ببخش

اگر از روی لجبازی

ترا به دست سفر سپردم من

اگر اشکهای زیبایت

را نادیده گرفتم من

گنه کردم...گنه کارم

ببخشایم......

اگر روزی به تو گفتم:

دیگری را عاشقانه دوست می دارم

گنه کردم...گنه کارم ببخشای....

اگر مرا با دیگری دیدی و

آرام از شهر عشق سفر کردی

بیا..برگرد...دلتنگم گناهم را ببخش...

اگر پروانه شدی و با شعله

غرورم سوختی ...گنه کردک....

گنه کارم ...ببخشایم....

اگر رفتی و حتی رفتنت را

باور نکردم من...گناهم را ببخش...

اگر اشکهایت را دیدم و جام فراموشی

را سر کشیدم من ...گنه کردم...

اگر باز هم آمدی و به راهم نشستی

و پشت پا زدم به تو ....من...

گناهم را ببخشا....

اگر گفتم که برای همیشه از سرنوشت من

برو....خطا کردم...گنه کارم....

گناهم را ببخش.....

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/27ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط دل سوخته  | 

شعرهای عاشقانه

بر دلم بود که ساده باشم

                               مثل خاک زیر پا افتاده باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/26ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  | 

نیایش

دستی به سوی آسمان و نگاهی منتظر به ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/26ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط دل سوخته  |